تبليغاتX
دست نوشته های عاشورایی

فرارسیدن شبهای پرفیض قدر و شهادت

امیرالمومنین حضرت علی (ع )

 بر تمامی شیعیان تسلیت باد

  سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ 

  پاک و منزهى تو اى که معبودى جز تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما

  را از آتش اى پروردگار من

 

                   

بنویس نام مرا درکف دستت ای دوست

تا به هنگام قنوت نروم از یادت

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 9:35  توسط آرزو کلاهچی  | 
ماه رمضان بشارتی است بر تمامی مسلمانان که خبر از گشایش درهای فردوس برین می دهد و مژده ضیافت الهی است بر آنان که: بیایید با درک لحظه لحظه نورانی آن توفیق «میهمان خدا» بودن را داشته باشید و در مسیر عزت و سعادت و کمال از زلال چشمه انوار الهی دل و جان بشویید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 16:51  توسط آرزو کلاهچی  | 
میان سجده سبز سحر گاهان / اگر بر خاطرت رد شد خیال من / دعایم کن .
حلول ماه مبارک رمضان گرامی باد .
التماس دعا
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:24  توسط آرزو کلاهچی  | 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 10:36  توسط آرزو کلاهچی  | 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 10:29  توسط آرزو کلاهچی  | 

در عشق تو، حالی است که فانی شدنی نیست

                       وصفش نتوان گفت به کس، دم زدنی نیست

این حسن جهانی تو سرحد نشناسد

                              غیر از دل عشاق برایت وطنی نیست

پیوسته عنایات تو بر ماست مسلم

                            هر چند که الطاف تو، گاهی علنی نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 8:10  توسط آرزو کلاهچی  | 
يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد

گوشه‌اي ازقبرمن اين جامه را هم جا كنيد

كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما

خرجي‌ام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:51  توسط آرزو کلاهچی  | 
     سَلامٌ قَولاٌ مِنْ رَبِ الْرَّحیم         

      سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هاروُنْ       

      سَلامٌ علی آلِ یاسینْ   

      سَلامٌ عَلی الْمُرسَلینْ                   

      سَلامٌ  عَلی نُوحِ فِی الْعالَمینْ     

      سَلامٌ عَلی اِبْراهیم                                                    

       سَلامٌ عَلی آلِ طاها 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:35  توسط آرزو کلاهچی  | 

                   چهلمین روز شهادت حضرت امام حسین ع تسلیت باد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 6:57  توسط آرزو کلاهچی  | 
روایات امام حسین(ع)
امام حسین(ع) در خطبه‏ای به هنگام مواجهه با انبوه دشمن فرمود:

«... پس فریب خورده کسی است که دنیا او را مغرور کند و بدبخت کسی است که دنیا او را بفریبد، پس این دنیا شما را نفریبد؛ زیرا امید کسی را که به آن اعتماد کند، قطع می‏نماید و طمع کسی را که در آن طمع ورزد ناکام می‏سازد.»

حلم و بردباری زینت است.

وفای بعهد، نشان جوانمردی است.

دیدار از خویشان نعمت است.

از نشانه‏های خوبشختی همنشینی با خردمندان است.

از هر کرداری که موجب عذرخواهی است بپرهیز.

امام حسین(ع) خطاب به فرزند خویش (امام سجاد(ع)): مبادا آن کس که هیچ یاوری جز خدای جلیل و عزیز ندارد از تو ستم ببیند!.

بخیل کسی است که از سلام کردن دریغ می‏کند.

نزدیکی به خدا کرامت است و دوری از او حقارت است.

کاری که توان آن را نداری، عهده دار مشو.

جز به اندازه کاری که کرده‏ای پاداش طلب نکن.

«همانا مرگ را جز سعادت و خوشبختی‏ها و زندگی با ظالمین را جز ناراحتی و ملالت نمی‏بینم».

امام حسین(ع) بهنگام ورود به کربلا خطاب به اصحاب خود:

«مردم بنده دنیا هستند و دین همچون لقمه‏ای بر زبانهایشان است، مادامی که معیشت و زندگانی آنها وسعت و فراخی داشته باشد، آن را حفظ می‏کنند، ولی هنگامی که با ابتلائات امتحان شوند دینداران کم می‏شوند.».

امام حسین(ع) خطاب به سپاه عمر بن سعد:

مردم! این دنیا شما را فریب ندهد، که هر کس فریب خورد، ناکام خواهد شد و هرکس دچار افزون‏طلبی شود، بی بهره و نومید خواهد شد.».

قومی که خشنودی مخلوق را به غضب خالق برگزینند هرگز رستگار نخواهند شد».

فرمایشات امام خمینی(ره) در مورد ماه محرم

محرم ماهی است که عدالت درمقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.

محرم ماهی است که به وسیله سیّد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه، که اسلام را تا لَبِ پرتگاه برده بودند، رهایی بخشید.

این خون سیدالشهدا است که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش می‏آورد.

محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، و ر اه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن دانست. و این خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخردهر.

با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد. ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.

ماه محرم... ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند. ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.

شهادت حضرت سیدالشهداء مکتب را زنده کرد.

زنده نگه داشتن عاشورا، یک مسأله بسیار مهم سیاسی ـ عبادی است.

انقلاب اسلامی ایران پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.

کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سیدالشهدا را زنده نگه دارید، که با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته می‏شود.

ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا، با موازین اسلامی، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید.

این محرم را زنده نگه دارید، ما هرچه داریم از این محرم است.

مجالس بزرگداشت سیّد مظلومان و سرور آزادگان، که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل، و عدل بر ظلم، و امانت بر خیانت، و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است، هر چه باشکوهتر و فشرده‏تر برپا شود و بیرقهای خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بیشتر افراشته شود.

عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است، روز حماسه و تولّد جدید اسلام و مسلمانان است.

فداکاری سیدالشهداء(ع) است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است.

ماه محرم، ماه شکست قدرتهای یزیدی و حیله‏های شیطانی است.

شهادت سیّدمظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا ـ سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود.

سیّدالشهداء(ع) نهضت عظیم عاشورا را برپا نمود و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد.

سیدالشهداء(ع) مذهب را بیمه کرد. با عمل خودش اسلام را بیمه کرد.

امام حسین(ع) خود و تمام فرزندان و اقربای خودش را فدا کرد و پس از شهادت او اسلام قویتر شد.

عاشورا را زنده نگه دارید، که با زنده نگه داشتن عاشورا کشور شما آسیب نخواهد دید.

پیامهایی در ارتباط با ماه محرم
جانبازی
اینان قامت کشیده‏اند تا رسم جانبازی و ایثار و شهادت در راه عقیده رابرای همه تاریخ به نمایش گذارند و پیکرهای خونین‏شان را سند رسوائی باطل و باطل‏گویان تاریخ قرار دهند. و حسین(ع) نیز، عاقبت حماسه می‏آفریند و جاویدنامه شهادت را در سرزمین تف با خون خویش مهر می‏کند و با قطره قطره خون خویش و خون گلوی علی اصغر 6 ماهه‏اش، سرود فتح را بر ذره ذره خاک می‏نگارد، تا برای همگان و در همه تاریخ بماند و رسم طریقت و درس فضیلت آموزد.

فریاد حسینیان
آری حسینیان همگی در شطِ سرخ شهادت تن شستند. و در بستر خونبار ایثار و شهامت آرمیدند. تا برای همیشه، در گوش خفتگان خاک فریاد کشند و نشستگان تاریخ را نهیب بیداری زنند.

رضای الهی
آخرین کلام امام حسین(ع) در گودی قتلگاه این است که: «اِلهی رِضا برضاک و تسلیما لِاَمْرِک» یعنی: خدایا با تمام این سختیها و مصیبتها راضیم به رضای تو و تسلیم امر تو هستم. و تاریخ هرگز چنین فداکاری را به یاد نداشته است که فردی اینگونه با تمام هستی پا به میدان بگذارد و همه چیز خود را برای رضای خدا و حفظ دین پیامبر از دست بد هد.

پرچم امامت
61 سال از هجرت پیامبر(ص) می‏گذرد و اینک حسین(ع)، هم او که در مهبط وحیِ جبرائیل و در دامن پاک پیامبر، پرورش یافته است، پرچمِ امامت را در راستای رسالت ابراهیم خلیل اللّه(ع) و محمد رسول اللّه(ص) بر دوش گرفته است تا کاروان بشریت را تا دروازه‏های نور، راه بنماید و کشتی نجات انسان را در شط سرخ شهادت، به پیش راند.

حماسه‏ای پرشکوه
آنک... مشیّت رب الارباب بر این شد که رزمی سرخین بر پا شود، نور و ظلمت در مصاف شوند و حق و باطل به پیکار برخیزند تا حماسه‏ای پرشکوه تحقق یابد و آوازه‏اش در همیشه تاریخ بماند،

عزاداری
سالهای سال است که شیعیان در سراسر جهان در ماه محرم، با صدای زنجیر و سنج با چشمان اشکبار، با روضه و ندبه، خاطره شهادت امام حسین(ع) و یاران او را زنده نگاه می‏دارند. گویی غم سنگینی که در ماه محرم قلبها را می‏فشرد، جدای از تقویم و زمانه، در جان انسانها مایه و ریشه دارد.

آزادگی
از مهمترین درسهای نهضت کربلا و از الفبای نخستین فرهنگ عاشورا، آزادگی و حریت و تن به ظلم ندادن و اسیر ذلّت نشدن است، حسین(ع) فرمود، مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. و در نبرد عاشورا نیز در حمله‏هایی که به صفوف دشمن می‏کرد رَجز می‏خواند و می‏فرمود:

الموت اولی من رکوب العار  و العارُ اولی من دخولِ النار 

مرگ بهتر از ننگ است و ننگ بهتر از دوزخ است.

ایثار
از بارزترین مفاهیم و درسهای عاشوار «ایثار» است. ایثار یعنی فداکاری و دیگری را برخود مقدم داشتن و جان و مال خود را فدای چیزی برتر از خویشتن کردن. در کربلا فدا کردن جان در راه دین دیده می‏شود.

عاشورا و امر به معروف و نهی از منکر
در فرهنگ عاشورا، حاکمیت ظلم یزیدی بزرگترین منکر اجتماعی است و مبارزه برای حاکم ساختن حق و قطع سلطه ستم معروفی عظیم است. امر به معروف و نهی از منکر، از بهترین فلسفه‏های حماسه خونین کربلاست.

عزاداری
بر پاداشتن مراسمی به یاد سیدالشهداء(ع) در ایام مختلف، بویژه دهه محرّم و روز عاشورا مورد تشویق بسیار اولیاء دین است و خود معصومین در راه اقامه عزای حسینی می‏کوشیدند. زیرا عزاداری بصورت گریه، برپاییِ مجالس ذکر، سرودن مرثیه،... احیاء خط ائمه و تبیین مظلومیت آنان است.

عطش
تشنگی از بارزترین جلوه‏های سوز و غم در حادثه کربلاست. سیدالشهداء، عباس، علی اکبر، علی اصغر و دیگران، همه لب تشنه و عطشان روز عاشورا جان سپردند. در کربلا، عطش بیداد می‏کرد و مشکها خالی، لبها خشک، جگرها سوخته، هوا گرم، راه فرات بسته و صدای العطش بلند بود.

نماز
آنچه به جهاد، ارزش می‏دهد آمیختگی آن با نماز است. عاشورا تلاقی عرفان و حماسه بود و نهضت کربلا برای احیای سنتهای دینی و فرایض الهی از جمله نماز بود. شیعه او نیز باید اهل نماز و خشوع باشد و از دینداری تنها عزاداری را نشناسد. حتی معتقدان و امیدواران به شفاعت حسین(ع) نیز باید اهل نماز باشند. چون شفاعت به بی نمازان نخواهد رسید
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 8:20  توسط آرزو کلاهچی  | 
در ميان اقوال مورخان دربارة چگونگي دفن حضرت سيد الشهداء ـ عليه السّلام ـ و ياران باوفاي آن حضرت اندك تفاوتي، ديده مي‌شود؛ جهت روشن شدن موضوع به تشريح بعضي از آنها مي‌پردازيم:
الف. مرحوم مفيد پس از ذكر اسامي هفده نفر از شهيدان بني‌هاشم كه همگي از برادران و برادرزادگان و عموزادگان امام حسين ـ عليه السّلام ـ بودند، مي‌فرمايد: آنان پايين پاي آن حضرت در يك قبر (گودي بزرگ) دفن شدند و هيچ اثري از قبر آنان نيست و فقط زائران با اشاره به زمين در طرف پاي امام ـ عليه السّلام ـ آنان را زيارت مي‌كنند و علي بن الحسين ـ عليهم السّلام ـ (علي اكبر) از جملة آنان است، برخي گفته‌اند: محل دفن علي اكبر نسبت به قبر امام حسين ـ عليه السّلام ـ نزديك‌ترين محل است.[1]
ب. و نيز مي‌گويد: ‌پس از بازگشت عمر بن سعد از كربلا، جماعتي از بني‌اسد كه در غاضريه سكونت داشتند، آمده و بر پيكر امام حسين ـ عليه السّلام ـ و يارانش نماز گذاردند و آن حضرت را همان جايي كه الآن قبر اوست دفن كردند و علي ابن الحسين (علي اكبر) ـ عليه السّلام ـ را در پايين پاي پدر به خاك سپردند، سپس براي ديگر شهيدان از اهل بيت و اصحاب، حفيره‌اي كندند و همة آنان را در آن حفيره به صورت دسته جمعي دفن كردند و عباس بن علي ـ عليه السّلام ـ را در راه غاضريّه، در همان محلي كه به شهادت رسيد و اكنون قبر اوست به خاك سپردند.[2]
ج. در بعضي از روايات آمده است: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولايت) به كربلا آمد و بني‌اسد را سرگردان يافت، چون كه ميان سرها و بدن‌ها جدايي افتاده بود و آنها راهي براي شناخت نداشتند، امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ از تصميم خود براي دفن شهيدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وي معانقه كرد و با صداي بلند گريست، سپس به سويي رفت و با كنار زدن مقداري كمي خاك قبري آماده ظاهر شد، به تنهايي پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من كسي هست كه مرا كمك كند و بعد از هموار كردن قبر، روي آن نوشت: «هذا قبر الحسين بن علي بن ابي طالب الّذي قتلوه عطشاناً غريباً»؛ اين قبر حسين بن علي بن ابي طالب است، آن حسيني كه او را با لب تشنه و غريبانه كشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمويش عباس ـ عليه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نيز به تنهايي به خاك سپرد.
سپس به بني‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده كنند، در يكي از آنها بني‌هاشم و در ديگري ساير شهيدان را به خاك سپردند، نزديك‌ترين شهيدان به امام حسين ـ عليه السّلام ـ فرزندش علي اكبر ـ عليه السّلام ـ است؛[3] امام صادق ـ عليه السّلام ـ در اينباره به عبدالله بن حمّاد بصري فرموده است: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را غريبانه كشتند، بر او مي‌گريد كسي كه او را زيارت كند غمگين مي‌شود و كسي كه نمي‌تواند او را زيارت كند دلش مي‌سوزد براي كسي كه قبر پسرش را در پايين پايش مشاهده كند.[4]
گر چه بعضي از مطالب در كيفيت به خاك سپاري امام حسين ـ عليه السّلام ـ و اين كه چه كسي امام حسين ـ عليه السّلام ـ را دفن كرده، در اين نقل‌ها متفاوت است، ولي از مجموع آنها يك نكته قابل استفاده است كه به عنوادن نتيجه ارائه مي‌گردد و آن اين كه: قبر علي اكبر ـ عليه السّلام ـ در پايين پاي امام حسين ـ عليه السّلام ـ قرار دارد.
نتيجه: بنابراين مي‌توان ادعا كرد كه ضريح كوچكي كه بر ضريح حضرت سيدالشهدا ـ عليه السّلام ـ متصل است و در طرف پايين پاي آن حضرت قرار دارد و از مجموع دو ضريح يك ضريح شش گوشه درست شده به احترام علي اكبر ـ عليه السّلام ـ و به نام آن حضرت است.
عبدالرّزاق حسني ضريح امام حسين ـ عليه السّلام ـ را چنين توصيف كرده است:
«ضريح امام حسين ـ عليه السّلام ـ عبارت است از: يك بلندي (صندوق مانند) چوبي كه به عاج زينت شده و روي آن دو مشبك[5] قرار دارد،‌ مشبك داخلي از فولاد گران قيمت و مشبك خارجي از نقرة‌ روشن سفيد است... به مشبك خارجي مشبك ديگري بدون اين كه مانعي بين آن دو باشد، متصل است و فقط از هر طرف به اندازة ‌يك متر كوتاه‌تر از مشبك خارجي متعلق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ است و زير آن مشبّك قبر علي بن الحسين ـ عليهم السّلام ـ است كه همراه پدر در يك روز شهيد شده و در كنار پدر دفن گرديده است.[6]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. الارشاد، شيخ مفيد.
2. مقتل الحسين، عبدالرزاق موسوي مقدم.
3. موجز تاريخ البلدان العرافيه، عبدالرزاق حسني.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . مفيد، الارشاد، سلسلة مؤلفات شيخ مفيد، دار المفيد للطباعة و النصر و التوزيع، ج11، صص 125 ـ 126، جزء 2.
[2] . مفيد، همان، ص 114؛ خليلي، ‌جعفر، موسوعة العتبات المقدسه قم-كربلا، بيروت، منشورات مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ دوم، 1407 ق، ص 73، جزء8.
[3] . عبدالرزاق الموسوي، المقرم، مقتل الحسين ـ عليه السّلام ـ ، تهران، قسم الدراسات الاسلاميه، مؤسسه البعثة، ص320 ـ 321.
[4] . قمي، جعفر بن محمد، ابن قولويه، كامل الزيارات، مؤسسه نشر الفقاهه، چاپ اول، 1417 ق، صص 537 ـ 538، المقرم، همان، ص321.
[5] . هر چيز سوراخ، سوراخ پنجره مانند را مشبك ‌گويند.
[6] . خليلي، جعفر، موسوعة العتبات المقدسه، قسم كربلا، جزء 8، بيروت، منشورات مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، ص 182، به نقل از حسني، عبدالرزاق، موجز تاريخ البلدان العراقيّه.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:31  توسط آرزو کلاهچی  | 
اگر چه قبر حقیقى سیدالشهدا علیه السلام در دل‌ها و قلب‌هاست كه بناى آن از دوران كودكى در سرزمین دل شیعیان و عاشقانش گذارده شد؛ اما مرقد شریف آن حضرت همواره از آثار و بركات متعددى برخوردار بوده است .

ضریح مقدس و حرم مطهر امام حسین علیه السلام یادگارى از جان نثارى و فداكارى او و یارانش در راه خدا مى‏باشد. مرقدى كه جاى عترت آدمیان براى ابد و دوام خواهد بود، و سزاوار است كه این بارگاه شریف و غم‏انگیز و شور آفرین، همواره زیارتگاه مردم جهان شده و انسان‌ها، فداكارى و عشق و صفا را از خفتگان این مرقدهاى شریف، سرمشق گیرند.

حرم حسین كعبه دل‌هاست. و این كعبه طوافگاه زائران و قبله امیدواران و دارالشفاى دردمندان و پناهگاه توبه كنندگان و گنهكاران است.

آرى، عاشقان كویش و دلباختگان رویش، پروانه‏وار خود را در اطراف ضریح مطهرش گردانیده و به آتش عشق و محبت او، پر و بال خویش را مى‏سوزانند و اشك شوق و اشتیاق بر چهره و رخسار مى‏افشانند، و بر مظلومى و مصیبت‌هاى او و خاندانش ناله سر مى‏دهند به راستى «این چه شمعى است كه جان‌ها همه پروانه اوست.»

بر گرد حریم تو، كه دست طلب ماست         چون دامن شمعى است، كه پروانه بگیرد

فضل و شرافت كربلا و مرقد مطهر سیدالشهدا علیه السلام چنان است كه امام صادق علیه السلام فرمود: «قبر ابى عبدالله الحسین علیه السلام از آن روزى كه در آنجا دفن شد، باغى از باغ‌هاى بهشتى است.»(1)

ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پیش روى آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»، و در بالاى سر، «آیه نور» نوشته شده است.
با ذكر این مختصر، شایسته است جهت آگاهى و آشنایى با چگونگى حرم و مرقد شریف امام حسین علیه‌السلام و تحولات عمارت شریف، مطالبى به طور اجمال ذكر گردد.

محل دفن آن حضرت كه همان گودال قتلگاه است، اكنون داراى سقفى است كه روى آن صندوق مبارك نهاده شده و روى صندوق، ضریح در میان روضه منوره، و روضه نیز در بین مسجد (مسجد بالا سر و مسجد پشت سر) و در طرف پایین پا در زاویه روضه قبور شهدا مى‏باشد این مجموعه هم اكنون حرم امام حسین علیه السلام را تشكیل مى‏دهد، و حرم نیز میان رواق و رواق در وسط صحن و صحن محور آبادانى زمین كربلا بوده و مى‏باشد.

ضریح مقدس در وسط واقع است و از نقره خالص ساخته شده كه در پیش روى آن با طلا و به خط نسخ نوشته شده: «ولا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»، و در بالاى سر، «آیه نور» نوشته شده است .

صحن مطهر حسین علیه السلام داراى هفت باب است كه عبارتند از: 1- باب قبله كه ساعتى بر فراز آن نصب است، 2- باب قاضى الحاجات 3- باب زینبیه كه در حدود تل زینبیه قرار دارد 4- باب سلطانى 5- باب بازار بزازها 6- باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد 7- باب صافى كه به در بین‌الحرمین نیز معروف است.

از اخبار چنین بر مى‏آید كه بارگاه حسینى هفت مرتبه - به غیر از عمارت موجود - بنا نهاده شده است .

عمارت اول: بارگاه سیدالشهدا علیه السلام پس از ساختن قبر شریف آن حضرت براى اولین بار در دوران بنى امیه بنا گردید، اخبار و روایات بسیارى آمده كه در زمان بنى امیه سقفى بر روى مزار امام و مسجدى (ظاهراً توسط بنى اسد) نزدیك آن ساخته شد و تا زمان هارون الرشید (سال 193 ) همچنان باقى بود.

عمارت دوم: بعد از تخریب مرقد شریف، توسط هارون، در زمان مأمون خلیفه عباسى، عمارت دوم بنا شد، و تا سال 232 باقى بود . اما از آن سال تا سال 247 متوكل چهار بار امر به خرابى و انهدام قبر كرد، و اوقاف حایر مبارك را برد و ذخایر آن را تاراج كرد.

عمارت سوم: سومین بار مرقد مطهر امام به دست «منتصر» تجدید بنا شد، و تا سال 273 باقى بود.

عمارت چهارم: تجدید بناى مرقد امام براى چهارمین بار به دست محمد بن زید بن حسن بن محمد بن اسماعیل بن زید بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب، ملقب به «داعى صغیر» پادشاه طبرستان انجام گرفت.

عمارت پنجم: بناى عضدالدوله دیلمى بود، كه در سال 369 بنا شد، و در زمان او بود كه رواقى به دست عمران بن شاهین معروف به «رواق عمران» در حایر حسین ساخته شد.

عمارت ششم: ششمین بار بارگاه امام حسین به دست حسن بن مفضل بن سهلان ابومحمد رامهرمزى، وزیر سلطان الدوله دیلمى نوسازى شد.

عمارت هفتم: عمارت موجود است كه در سال 767 بعد از سرنگونى دولت آل بویه به سال 310 به دستور سلطان اویس ایلخانى ساخته شد، و در سال 786 فرزندش احمد بن اویس در تكمیل آن كوشید و تاریخ آن در بالاى محراب و نزدیك سر شریف آن حضرت نگاشته شده است.(2)
و اما خصوصیات ملکوتی حرم


مرقد حسینى، نیروبخش است

با ذكر اجمالى از تحولات كه در عمارت مرقد مطهر امام حسین علیه السلام صورت گرفته است به خوبى معلوم مى‏گردد كه زیارت قبر آن حضرت در مبارزه با حكومت بنى عباس تأثیر مهمى داشته است، و به همین دلیل بود كه عباسیان قبر آن امام را دشمن خود مى‏دانستند و به ویرانى آن دست مى‏زدند، زیرا این قبر شریف به مركز تجمع مخالفان و مبارزان تبدیل شده بود.

مشاهده مزار و مرقد شهیدان كربلا و به نظر در آوردن آن مصائب جانگذار، حالت بیننده را دگرگون ساخته و استقامت حال او را به هم زده و وارونه مى سازد، كه چگونه عده‏اى قلیل در مقابل جمعى كثیر و سپاهى مجهز و مهیا تن به مرگ داده و روى عقیده و ایمان خود ثبات قدم داشته و تا آخرین قطره خون خود مبارزه و جانفشانى نمودند.

صحن مطهر حسین علیه السلام داراى هفت باب است كه عبارتند از: 1- باب قبله كه ساعتى بر فراز آن نصب است، 2- باب قاضى الحاجات 3- باب زینبیه كه در حدود تل زینبیه قرار دارد 4- باب سلطانى 5- باب بازار بزازها 6- باب سدره كه در شمال صحن بوده و به بازار و اطراف راه دارد 7- باب صافى كه به در بین‌الحرمین نیز معروف است.



محل نزول فرشتگان الهى

امام صادق علیه السلام فرمود: «ما بین قبر حسین علیه السلام تا آسمان، محل رفت و آمد فرشتگان الهى است.»(3)

و نیز فرمود: «قبر حسین بن على علیه السلام بیست ذراع در بیست ذراع است. آن باغى از باغ‌هاى بهشت، و محل عروج فرشتگان به آسمان مى‏باشد هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلى نیست جز آن كه از خدا مى‏خواهد كه او را زیارت كند پس گروهى فرود مى‏آیند و گروهى بالا مى‏روند.»(4)




نماز قبول مى‏شود

اگر انسان زائر، حق امام را شناخته و با معرفت و ولایت او در كنار قبر مطهرش نماز گزارد، مورد قبول حق تعالى قرار مى‏گیرد. چنانكه امام صادق علیه السلام در شأن و مقام كسى كه به مرقد و بارگاه شریف حضرت مشرف شده و نماز بخواند، فرمود: «خداوند متعال اجر نمازش را قبولى آن قرار مى‏دهد.»(5)




تمام خواندن نماز

حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: «نماز در چهار مكان كامل خوانده مى‏شود (یعنى اگر چه از حد مسافت شرعى هم بیشتر باشد اما شكسته نمى‏شود): 1- مسجد الحرام (مكه)، 2- مسجدالرسول (مدینه)، 3- مسجد كوفه، 4- حرم امام حسین علیه السلام.»(6)

و نیز روایت شده كه «ابن شبل» از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا قبر امام حسین علیه السلام را زیارت كنم؟ فرمود: پاك و خوب زیارت كن و نمازت را در حرمش تمام بخوان. پرسید نمازم را تمام بخوانم؟ فرمود: تمام. عرض كرد: بعضى از اصحاب و شیعیان شكسته مى‏خوانند؟ فرمود: اینان دو چندان عمل مى‏كنند.»(7)

لذا چنانكه در رساله‏هاى عملیه نیز آمده است، در حرم امام حسین علیه السلام مى‏توان نماز را، هم شكسته خواند و هم به بركت آن حضرت تمام بجا آورد.




اجابت دعا و برآورده شدن حاجت

خداوند سبحان در ازاى ایثار و فداكارى سیدالشهدا علیه السلام و تحمل هرگونه سختى چون تشنگى و غم و اندوه فراوان براى حفظ اسلام، در مرقد شریفش بركاتى را قرار داده كه از جمله آنها اجابت دعا و برآورده شدن حاجات است. چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: «هر كس دو ركعت كنار قبر حسین علیه السلام نماز بخواند، از خداوند چیزى را مسئلت نكند جز این كه به او عطا شود.»(8)

و نیز فرمود: «خداوند در عوض قتل امام حسین علیه السلام، امامت را در ذریه آن حضرت، شفا را در تربتش، اجابت دعا را در كنار مرقدش قرار داده، و ایام زیارت كنندگان او از عمرشان حساب نمى‏شود.»(9)




پى‌نوشت‌ها:
1- سیره امامان (ترجمه اعیان الشیعه)، علامه سید محسن امین، ص 220 / و زندگانى چهارده معصوم،
عمادزاده، ج 2، ص 137.

2- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 323.

3- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 195.

4- منتخب كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 252.

5- وسائل الشیعه، شیخ حر عاملى، ج 10، ص 549.

6- كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 248.

7- كامل الزیارات، ابن قولویه، ص 123.

8- امالى شیخ طوسى، ص 317.

9- امالى شیخ طوسى، ص 319.
منبع:كتاب آثار و بركات سیدالشهدا، علیرضا رجالى تهرانى
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 19:30  توسط آرزو کلاهچی  | 
    این صدای تپش قلبم  نیست       

 در حسینیه ی دل سینه زنیست

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 8:40  توسط آرزو کلاهچی  | 

     کربلا یعنی که خون آب وضو

با خدا بی واسطه در گفتگو

کربلا یعنی سراپا جان شدن

در منای عاشقی قربان شدن

کربلا یعنی فغان و زمزمه

خنجر وحنجر نگاه فاطمه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 8:38  توسط آرزو کلاهچی  | 

امروز،  غريبانه   و   تـنها،   جان  داد
پرورده‏ي آسمان،  به  صحرا  جان  داد
اسرار ِشگفتِ عشق،  معنا  مى‏شد
 وقتى که  عطش  کنار ِدريا، جان داد!*

السلام علیک یا ابا عبدالله

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 8:34  توسط آرزو کلاهچی  | 

نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
انتخاب و آزادی
ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت
ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت

یکی از مسائل در مورد نهضت امام حسین(ع) این است که ماهیّت این نهضت چه بوده است؟ چون نهضتها هم مانند پدیده های طبیعی ماهیِتهای مختلفی دارند. یک شیء را اگر بخواهیم بشناسیم؛ یا به علل فاعلی آن می شناسیم، یا به علل غائی آن (که امروزه شناخت علل غائی را چندان قبول ندارند.)، یا به علل مادّی آن یعنی اجزاء و عناصر تشکیل دهنده ء آن، و یا به علّتصوری آن، یعنی به وضع و شکل و خصوصیّتی که در مجموع پیدا کرده است.
اگر نهضتی را هم بخواهیم بشناسیم، ماهیّتش را بخواهیم بدست آوریم؛ ابتدا باید علل و موجباتی را که به این نهضت منتهی شده است بشناسیم تا آنها را نشناسیم ماهیّت این نهضت را نمی شناسیم (شناخت علل فاعلی). بعد باید علل غائی آن را بشناسیم، یعنی این نهضت چه هدفی دارد؟ سوم باید عناصر و محتوای این نهضت را بشناسیم که در این نهضت چه کارهائی، چه عملیّاتی صورت گرفته است؟ و چهارم باید ببینیم این عملیّاتی که صورت گرفته است، مجموعاً چه شکلی پیدا کرده است؟

 نهضت امام حسین(ع) یک انقلاب بود و نه انفجار
یکی از مسائلی که در مورد نهضت امام حسین(ع) مطرح است این است که آیا این قیام و نهضت از نوع یک انفجار (یک عمل ناآگاهانه و حساب ـ نظیر انفجارهائی که برای برخی از انسانها پیدا می شود بطوریکه در شرایطی قرار می کیرد که در حالی که هرگز نمی خواهد فلان حرف را بزند، ولا یکمرتبه می بیند ناراحت و عصبانی می شود و از دهانش هر چه که حتّی دلش هم نمی خواهد بیرون بیاید، بیرون می آید) بود؟ اسلام، به انقلاب انفجاری ذرّه ای معتقد نیست. اسلام، انقلابش هم انقلاب صددرصد آگاهانه و از روی تصمیم و کمال آگاهی و انتخاب است. جریان امام حسین(ع) نیز یک کار ناآگاهانه و یا یک انقلاب انفجاری نبود! گفته های خود امام حسین(ع) ـ که نه تنها از آغاز این نهضت بلکه از بعد از مرگ معاویه شروع می شود ـ، نامه هایی که میان او و معاویه مبادله شده است و .... نشان می دهد که این نهضت در کمال آگاهی بوده، انقلاب است امّا نه انفجار. انقلاب هست ولی انقلاب اسلامی نه انفجاری.

انتخاب و آزادی
از جمله خصوصیّات امام حسین(ع) این است که در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمی دهد که قیامشان حالت انفجاری داشته باشد؟ چرا که امام (ع) در هر فرصتی می خواهداصحابش را به بهانه ای مرخّص بکند. هی به آنها می گوید :آگاه باشید که اینجا آب و نانی نیست، قضیّه خطر دارد. حتّی در شب عاشورا نیز با زبان خاصّی با آنها صحبت می کند:

" من اصابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم فاضلتر سراغ ندارم. از همهء شما تشکّر می کنم ، از همه تانممنونم. اینها جز با من با کسی از شما کاری ندارند. شما اگر بخواهید بروید و...."

امام (ع) همه راه ها را نیز نشان می دهد؛ تاریکی شب، برداشتن بیعت از دوش اصحابشان و ... ، یعنی فقط آ زادی و انتخاب. باید در نهایت آگاهی و آزادی و بدون اینکه کوچکترین احساس اجباری از ناحیهء دشمن یا دوست بکند، امام(ع) را انتخاب کنید. این است که به شهدای کربلا ارزش می دهد.

ماهیّت عکس العملی منفی ِ نهضت
قیام امام حسین(ع) از آن پدیده های چند ماهیّتی است، چون عوامل مختلفی در آن تأثیر داشته است. مثلاً یک نهضت می تواند ماهیّت عکس العملی داشته باشد، یهنی صرفاً عکس العمل باشد؛ می تواند ماهیّت آغازگری داشته باشد. اگر یک نهضت ماهیّت عکس العملی داشته باشد، می تواند یک عکس العمل منفی باشد در مقابل یک جریان.
یکی از عواملی که به یک اعتبار (از نظر زمانی) اوّلین عامل است: عامل تقاضای بیعت(با یزید) است، این بیعت تنها امضا کردن خلافت آدم ننگینی مانند یزید نیست، امضا کردن سنّتی است که برا ی اوّلین بار به وسیلهء معاویه می خواست پایه گذاری شود. در اینجا آنها از امام حسین(ع) بیعت می خواهند، یعنی از ناحیه شان یک تقاضا ابراز شده است؛ امام حسین(ع)  نیز عکس العمل نشان می دهد، یک عکس العمل منفی. بیعت می خواهید؟ نمی کنم.
عمل امام حسین (ع) عملی منفی، امّا از سنخ تقواست، از سنخ این است که هر انسانی در جامعهء خویش مواجه می شود با تقاضاهائی که به شکلهای مختلف، به صورت شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و ارعاب از او می شود و باید در مقابل آنها بگوید: نه، یعنی "تقوا".

ماهیّت عکس العملی مثبتِ نهضت
عامل دیگری هم در اینجا وجود داشت که باز ماهیّت نهضت حسینی از آن نظر، ماهیّت عکس العملی است ولی عکس العمل مثبت نه منفی.

معاویه از دنیا می رود. مردم کوفه ای که در بیست سال قبل از این حادثه، لااقل پنج سال علی(ع) در این شهر زندگی کرده است و هنوز آثار تعالیم و تربیت علی(ع) به کلی از میان نرفته است ( البتّه خیلی تصفیه شده اند، بسیاری از سران، بزرگان و مردان اینها: حُجر بن عُدی ها، عَمرو بن حمق خُزاعی ها، رُشَید هَجَری ها و میثم تَمّارها ار از میان برده اند برای اینکه این شهر را از اندیشه و فکر علی، از احساسات به نفع علی خالی بکنند؛ ولی باز هنوز اثر این تعلیمات هست) تا معاویه می میرد، به خود می آیند، دور همدیگر جمع می شوند که اکنون از فرصت باید استفاده کرد، نباید گذاشت فرصت به پسرش یزید برسد، ما حسین بن علی داریم، امام بر حقّ ما حسین بن علی است، ما الآن باید آماده باشیم و او را دعوت کنیم که به کوفه بیاید و او را کمک بدهیم و لااقل قطبی در اینجا در ابتدا به وجود آوریم، بعد هم خلافت را خلافت اسلامی بکنیم.

"کوفه" اصلاً اردوگاه بوده است، از اوّل هم به عنوان یک اردوگاه تأسیس شد. این شهر در زمان خلیفه عمر بن الخطّاب ساخته شد، قبلاً "حیره" بود. این شهر را سعد وقّاص ساخت. همان مسلمانانی که سرباز بودند و در واقع همان اردو، در آنجا برای خود خانه ساختند و لهذا از یک نظر قویترین شهرهای عالم بود.
مردم این شهر از امام حسین(ع) دعوت می کنند، نه یک نفر، نه دو نفر، نه هزار نفر، نه پنجهزار نفر و نه ده هزار نفر بلکه حدود هجده هزار نامه می رسدکه بعضی از این نامه ها راچند نفر و بعضی دیگر را شاید صد نفر امضا کرده بودند که در جمع شاید حدود صدهزار نفر به او نامه نوشته اند.
اینجا عکس العمل امام چه باید باشد؟ حجّت بر او تمام شده است. عکس العمل، مثبت و ماهیّت عملش، ماهیّت تعاون. یهنی مسلمانانی قیام کرده اند، امام باید به کمک آنها بشتابد. اگر هجده هزار نامهء مردم کوفه رفته بود به مدینه و مکّه ( و بخصوص به مکّه) نزد امام حسین(ع)  و ایشان جواب مثبت نمی داد، تاریخ، امام حسین(ع) را ملامت می کرد که اگر رفته بود، ریشهء یزید و یزیدیها کنده شده بود و از بین رفته بود؛ کوفه اردوگاه مسلمین با مردم شجاع، کوفه ای که پنج سال علی (ع) در آن زندگی کرده است و هنوز تعلیمات علی و یتیمهائی که علی بزرگ کرده و  بیوه هائی که علی از آنها سرپرستی کرده است زنده هستند و هنوز صدای علی در گوش مردم این شهر است، امام حسین(ع) جبن به خرج داد و ترسید که به آنجا نرفت، اگر می رفت در دنیای اسلام انقلاب می شد و ...، اینست که اینجا تکلیف اینگونه ایجاب می کتد که همینکه آنها می کویند ما آماده ایم، امام می گوید من آماده هستم.

برگرفته از کتاب حماسهء حسینی، اثر: متفکّر شهید استاد مطهّری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 9:8  توسط آرزو کلاهچی  | 
روضه

روضه و روضه خوانى،به معناى ذكر مصيبت‏سيد الشهدا و مرثيه خوانى براى ائمه ومعصومين‏«ع‏»است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت‏حسينى وپيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است.اشك ريختن و گريستن در مصائب‏اهل بيت‏«ع‏»نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار،موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره‏مندى از شفاعت ابا عبد الله الحسين است.

معناى روضه در اصل،باغ و بوستان است،اما سبب اشتهار مرثيه خوانى به‏«روضه‏»آن‏است كه مرثيه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام‏«روضة الشهداء» مى‏خواندند كه تاليف ملا حسين كاشفى است.«ملا حسين كاشفى(متوفاى 910 هجرى)

يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود،درزمان سلطنت‏سلطان حسين بايقرا(875-911 ه)به هرات،مركز حكمرانى اين پادشاه‏رفت و چون حافظه‏اى توانا و قريحه‏اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى‏دانشمند بود،بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد ومورد توجه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنر پرور او«امير على شيرنوايى‏»قرار گرفت.كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود وبيش از چهل كتاب و رساله تاليف كرد.از جمله آنها«روضة الشهداء»بود.كاشفى كتاب‏روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس‏عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى‏خواندند،خوانندگان اين كتاب به‏«روضه خوان‏»

معروف شدند و بتدريج‏خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب‏كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى‏خواندند.در زمان صفويه اقامه عزادارى‏بسيار رواج گرفت.» (1) كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود،در قرن دهم توسطمحمد بن سليمان فضولى به تركى ترجمه شد،با نام‏«حديقة السعداء». (2) در اينجا نمونه‏اى‏از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى‏آوريم،كه نثرى زيبا و ادبى‏است:«...آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن‏ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الاحزان و بليت‏يوسف در چاه و زندان وشبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايوب و اره شكافنده بر فرق‏زكرياى مظلوم و تيغ زهر آبداده بر حلق يحيى معصوم و الم لب و دندان سرور انبياء،وجگر پاره پاره حمزه سيد الشهدا و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت‏خانواده عصمت وسرشك درد آلود بتول عذرا و فرق خون آلوده على مرتضى‏«ع‏»و لب زهر چشيده نورديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امت و محنت‏رسيدگان عالى همت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته.نظم:

ز اندوه اين ماتم جان گسل روان گردد از ديده‏ها خون دل‏» (3)

نثر شيوا و اديبانه‏«روضة الشهدا»ستودنى است،هر چند از نظر نقل،حاوى برخى‏مطالب ضعيف و بى ماخذ است.بعلاوه اين كتاب،در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى‏صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشا غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت‏مى‏دهد،تا بعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضد ظلم.

از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت،سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام وفضايل اهل بيت پيامبر است،بجاست كه اهل منبر و مداحان و ذاكران،با توجه به اهميت ونقش بسزاى روضه خوانى،در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمه ومعصومين ارائه كنند.در اين زمينه،به درستى و صحت مطالب نقل شده،اعتبار منابع مورداستفاده، استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه‏با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند. (4) در فضيلت گريست و گرياندن‏افراد براى امام حسين‏«ع‏»به اين حديث توجه كنيد:امام صادق‏«ع‏»فرمود:«من انشد فى‏الحسين عليه السلام بيت‏شعر فبكى و ابكى عشرة فله و لهم الجنة‏» (5) هر كس در باره‏حسين‏«ع‏»شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند،براى او و آنان بهشت است.

پى‏نوشتها

1-موسيقى مذهبى ايران،ص 8.

2-فصلنامه هنر(وزارت ارشاد اسلامى)ج 2،ص 157.اين ماخذ،مقاله مبسوطى در باره تاريخچه تعزيه خوانى‏دارد،ص 156 تا 173.

3-در آمدى بر نمايش و نيايش در ايران،جابر عناصرى،ص 79.

4-در زمينه آداب اهل وعظ و منبر،از جمله ر.ك:«لؤلؤ و مرجان‏»،مرحوم ميرزا حسين نورى.

5-كامل الزيارات،ص 105.

فرهنگ عاشورا صفحه 189 جواد محدثى

 

 نوحه 

 بيان مصيبت،گريه كردن با آواز،آواز ماتم،شيون و زارى،مويه‏گرى،زارى بر مرده،شعرى كه در ماتم و سوگوارى با صوت حزين و ناله و زارى خوانند،اعم از سوگوارى‏براى كسى كه تازه مرده،يا براى امامان شيعه. (1) تركيبات ديگر آن عبارت است از:نوحه‏آراستن،نوحه ساختن،نوحه سرودن،نوحه‏خوانى.

نوحه‏گرى بر مرده،رسم جاهليت‏بوده است و كارى مكروه است، (2) مگر براى معصومين‏«ع‏»كه نوحه و گريه بر آنان از شعائرمهم و از عوامل نشر فضيلتها و احياى ياد اسوه‏هاى كمال است و خود امامان برسيد الشهدا«ع‏»مى‏گريستند و امر به نوحه‏خوانى مى‏كردند.

بر جعفر طيار و حمزه‏سيد الشهدا نوحه‏خوانى شد.آنچه كه از كراهت نوحه و ناپسند بودن شغل نوحه‏گرى وزشت‏بودن اجرت نوحه‏گر در روايات ياد شده، ناظر به نوحه‏گريهاى جاهلى است كه‏آميخته به باطل و گاهى حرام بود. (3)

در فرهنگ عزادارى براى امام حسين،نوحه به نوعى خاص از شعر مرثيه مى‏گويند كه‏در مجالس به صورت جمعى اجرا مى‏شود.«اشعار نوحه را براى سينه زدن مى‏ساختند،يكى نوحه مى‏خواند و ديگران به نوا و آهنگ و وزن اشعار نوحه‏خوان سينه مى‏زدند.ولى‏اشعار مرثيه را با آهنگ در مجالس سوگوارى براى به گريه افكندن و اظهار تاسف‏شنوندگان بر قتل شهداى كربلا مى‏خواندند و عنوان روضه نداشت.»، (4)

«...از معروفترين‏شعراى عصر قاجار كه مرثيه و نوحه ساخته‏اند،مى‏توان يغماى جندقى و وصال شيرازى‏را نام برد». (5)

اين شيوه در بين عربها هم متداول است و سبك مرثيه سرايى و نوحه‏خوانى‏بر سالار شهيدان مخصوص است.با توجه به گستردگى اين مراسم و رواج آن در طول‏سال،حتى در سوگ امامان ديگر،ضرورت دارد كه سروده‏هاى ناب و نوحه‏هاى صحيح ودور از تحريفها و دروغها پديد آيد و فرهنگ عاشورا در قالب نوحه نيز ترويج گردد ونوحه خوانان نيز،بيش از هدف قرار دادن گريه،نشر فضيلتهاى اهل بيت را هدف قرار دهند. (6)

پى‏نوشتها

1-لغت‏نامه،دهخدا.

2-بحار الانوار،ج 79،ص 88.

3-به روايات مربوط به تعزيه و ماتم و نوحه در بحار الانوار،ج 79،ص 71 تا 113 مراجعه كنيد.

4-موسيقى مذهبى ايران،ص 7.

5-همان،ص 29.

6-نگرشى به مرثيه سرايى در ايران،عبد الرضا افسرى،بررسى گسترده‏اى از سابقه اين كار در ايران و انواع مرثيه‏سراييها دارد.

فرهنگ عاشورا صفحه 453. جواد محدثى

 

 مداحى  

مداحان اهل بيت،كه با ذكر مصيبت و ذكر فضايل خاندان وحى،مجالس حسينى راگرم و اشك عاشقانه شيعيان آل الله را جارى مى‏سازند،از عوامل مهم بقاء فرهنگ‏عاشورايند.مداح،در اصطلاح شيعى،به كسانى گفته مى‏شود كه در ايام ولادتها وشهادتهاى ائمه‏«ع‏»در مجالس جشن و عزا به خواندن اشعارى در فضايل و مناقب محمد وآل محمد،يا در مظلوميت آنان مى‏پردازند.ولى اغلب،به مرثيه خوانان حسينى گفته‏مى‏شود كه با خواندن شعر مرثيه و ذكر مصيبت،اهل مجلس را مى‏گريانند.

«مداح:روضه‏خوانى كه ايستاده در پيش منبر به شعر،مدايح اهل بيت و مصائب آنان را خواند،آنكه‏ايستاده در كنار منبر در مجالس روضه خوانى،يا روان در كوى و بازار،اشعار مدايح‏اهل بيت را به آواز بخواند.» (1) مداحى اهل بيت و نوحه خوانى در سوگ آنان،از جمله كارهايى است كه حادثه‏عاشورا را زنده نگهداشته است.ائمه نيز از مداحان و ذاكران، تقدير و تشويق مى‏كردند،صله مى‏دادند،دعا مى‏كردند و براى اين كار،فضيلت و ثواب بسيار مى‏شمردند. امام‏صادق‏«ع‏»فرموده است:«الحمد لله الذى جعل فى الناس من يفد الينا و يمدحنا و يرثى‏لنا»، (2)

خدا را سپاس كه در ميان مردم،كسانى را قرار داده كه به سوى ما مى‏آيند و ما رامدح و مرثيه مى‏گويند.و حضرت رضا«ع‏»در تشويق دعبل به مرثيه خوانى در ايام عزاى‏حسينى فرمود:«يا دعبل!احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الايام حزن كانت علينااهل البيت‏» (3) اى دعبل،دوست دارم برايم شعر بسرايى و بخوانى،چون اين روزها،روزهاى اندوه ما اهل بيت است.همين گونه مجالس و برنامه‏ها،آن شهادت عظيم و حادثه‏شگفت را با مرور اينهمه سال،همچنان زنده نگهداشته و به بركت آن نيز،دين واحساسات دينى و انس و آشنايى مردم با خط اهل بيت زنده مانده است.

به تعبير امام‏خمينى‏«قدس سره‏»:«روضه سيد الشهدا،براى حفظ مكتب سيد الشهدا است...اين گريه‏هاو اين روضه‏ها حفظ كرده مكتب را.» (4) مداحى،نوعى الگو دادن به مخاطبان و شخصيت‏پردازى اجتماعى و الگويى براى جامعه ارزشى است،سنگرى براى پراكندن و نشرفضيلتها در قالبى مؤثر و فراگير نسبت‏به همه است و مداحان به خاطر اهميت كارشان درجامعه و در شكل دهى افكار و عواطف،نقش مهمى دارند و فلسفه اساسى مداحى،ترويج‏خوبيها و تبيين روحيه‏هاى والاى شهيدان كربلا و دميدن روح تعهد و حماسه درشيعه است و يك عشق و ايمان است،نه يك حرفه و شغل.به تعبير آية ا...خامنه‏اى:

«جامعه مداح و ذاكر و ستايشگران اهل بيت،طبقه‏اى هستند كه در سايه اين روش،بيشترين تاثير را در تعميق فرهنگ و معارف اسلامى در ذهن مردم دارند...قضيه،فقطقضيه شعر خوانى نيست.مساله،مساله پراكندن مدايح و فضايل و حقايق در قالبى است كه‏براى همه شنوندگان،قابل فهم و درك باشد و در دل آنها تاثير بگذارد.» (5)

مداحان،به لحاظ آنكه كارشان بر عنصر«صدا»،«شعر»،«اجرا»و«مخاطب‏»متكى‏است،بايد هر چه بيشتر نسبت‏به آموزش ديدنهاى لازم،پختگى اجرا،تمرين پيوسته،گزينش شعرهاى خوب و پر معنى و زيبا و بديع و ولايى،مطالعه مقتلهاى معتبر و منابع‏تاريخى،تكيه روى اشعار و مطالب اخلاقى،فكرى و عقيدتى،پرهيز از غلو و مبالغه وگفتن حرفهاى اغراق آميز و غير قابل قبول كه اثر منفى دارد، اهتمام ورزند،از دروغ وتصنع و بازارگرمى بپرهيزند،خلوص و صداقت و مناعت طبع را فراموش نكنند،نوكرى‏ابا عبد الله الحسين و اخلاص نسبت‏به آن حضرت را از ياد نبرند و از آنجا كه شعر خوب‏از نظر مضمون،قالب و تعبير،در دلها و افكار، تاثير ماندگار مى‏گذارد،در شناخت ومطالعه و انتخاب شعرهاى پخته و عميق و زيبا بكوشند تا بهتر بتوانند در اين سمت، به‏ترسيم چهره الگوهاى كمال و اسوه‏هاى پاكى،يعنى معصومين‏«ع‏»بپردازند و خود نيزالگوى اخلاق و تعهد باشند. رسالت مقدس مداحان در عصر حاضر عبارتست از:

-استفاده شايسته از عواطف پاك مردم و جهت دادن به آنها در مسير پاكى وتهذيب و تقوا.

-تعميق محبتها و عشقهاى درونى به انسانهاى اسوه و پاك.

-روشنگرى افكار جامعه و هدايت‏به ارزشها و خوبيها و تقويت ايمان مردم.

-حفظ و اشاعه فرهنگ شهادت از طريق ياد شهداى كربلا و شهداى انقلاب وجنگ و طرح معارف اسلام و انقلاب و خط امام و رهبرى و مسؤوليتهاى‏اجتماعى.

پى‏نوشتها

1-لغت نامه،دهخدا.

2-وسائل الشيعه،ج 10،ص 469.

3-جامع احاديث الشيعه،ج 12،ص 567.

4-صحيفه نور،ج 8،ص 69.

5-ستودگان و ستايشگران،ص 30 و 31.اين كتاب كه مجموعه‏اى برگرفته از سخنان آية ا...خامنه‏اى در ديدارهاى‏مكرر با وعاظ و مداحان و شاعران و...است،بر محور مداحى و روضه خوانى و مرثيه سرايى و...است و براى مداحان‏و ذاكران و شاعران اهل بيت،نكات بسيار سودمندى دارد،نشر«حوزه هنرى‏»،1372.

فرهنگ عاشورا صفحه 410 جواد محدثى

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 8:46  توسط آرزو کلاهچی  | 
سينه زنى

از مراسم سنتى عزادارى براى سيد الشهدا«ع‏»و ديگر ائمه مظلوم،كه همراه نوحه‏خوانى و با آهنگى خاص بر سر و سينه مى‏زنند،گاهى هم سينه خود را لخت كرده،بر آن‏مى‏زنند.اصل اين سنت،بويژه در ميان عربها رواج داشته است.بعدها به صورت موجوددر آمده كه با انتخاب نوحه‏هاى سنگين،حركات دست‏بر سينه مى‏خورد.به فردى هم كه‏بر سينه خود زده، عزادارى مى‏كند،«سينه زن‏»مى‏گويند.

اينگونه نوحه‏گرى،ابتدا بصورت فردى بوده،اما با مرور زمان به شكل گروهى ودستجات سوگوارى در آمده است.«دسته گردانى و سينه زنى و نوحه خوانى كه در زمان‏صفويه رايج‏شده و توسعه پيدا كرده بود،در عصر قاجاريه با توسعه و تجمل بيشتر درپايتخت رواج داشت...دسته گردانى در عصر قاجار،بويژه در زمان ناصر الدين شاه با آداب و تشريفات و تجمل بسيار برگزار مى‏شد.

دسته‏هاى روز با نقاره و موزيك جديد وعلم و بيرق و كتل،و دسته‏هاى شب با طبقهاى چراغ زنبورى و حجله و مشعل به راه‏مى‏افتاد و در فواصل دسته سينه‏زنها با آهنگ موزون سينه مى‏زدند.نوحه خوانى و سينه‏زنى حتى در اندرون شاهان قاجار،بين خانمهاى اندرون نيز متداول بود...» (1)

پى‏نوشت:

1-موسيقى مذهبى ايران،ص 26.

فرهنگ عاشورا صفحه 237 جواد محدثى

زنجير زنى

از سنتهاى عزادارى در ايران است،در پاكستان و هندوستان نيز اين شيوه از ديربازرواج داشته است.مجموعه‏اى از حلقه‏هاى ريز متصل به هم كه به دسته‏اى چوبى يا فلزى‏وصل مى‏شود«زنجير»نام دارد و آن را در ايام عاشورا،بصورت دسته جمعى و درهياتهاى عزادارى،همراه با نوحه خوانى،بر پشت مى‏زنند و گاهى جاى آن كبود يامجروح مى‏شود.غالبا اين مراسم با سنج همراه است.

اين شيوه عزادارى كه اغلب همراه با خون آمدن از پشت زنجير زنان است،بويژه دربرخى مناطق و ملتها كه تيغهايى هم به زنجيرها مى‏بستند،در گذشته چون در ديد برخى‏غير مسلمانان تاثير سوء داشت،برخى علما به حرمت زنجير زدن و قمه زدن و خون ازسر و پشت‏خويش جارى كردن فتوا دادند.

در مقابل آنان نيز علماى ديگرى در پاسخ به‏استفتاهاى مردم، حكم به جواز دادند.اين مساله،بارها در گذشته منشا كشمكشهاى‏مذهبى گشته است.از جمله آية الله سيد ابو الحسن اصفهانى فتوا به حرمت داد و سيدمحسن امين از او انتقاد كرد و اين مساله به مطبوعات و مجلات آن روزگار كشيده شد (1) واز آن پس بازار استفتاء و افتاء داغ شد و مجموعه‏هايى نيز كه حاوى اين نظرات فقهى بود،منتشر گرديد.نظير آن سبت‏به قمه زنى هم در تاريخ معاصر وجود دارد.

پى‏نوشت:

1-موسوعة العتبات المقدسه،ج 8،ص 378(پاورقى).

فرهنگ عاشورا صفحه 198 جواد محدثى 

قمه زنى 

  از مراسمى است كه در بعضى شهرستانها و بلاد شيعى و توسط برخى از عزاداران امام‏حسين‏«ع‏»اجرا مى‏شود و در تاسى به مجروح و شهيد شدن سيد الشهدا«ع‏»و شهيدان‏كربلا و بعنوان اظهار آمادگى براى خون دادن و سر باختن در راه امام حسين‏«ع‏»انجام‏مى‏دهند.

صبح زود عاشورا،با پوشيدن لباس سفيد و بلندى همچون كفن،بصورت دسته‏جمعى قمه بر سر مى‏زنند و خون از سر بر صورت و لباس سفيد جارى مى‏شود.بعضى‏هم براى قمه زنى نذر مى‏كنند،برخى هم چنين نذرى را در باره كودكان خردسال انجام‏مى‏دهند و بر سر آنان تيغ مى‏زنند،در حدى كه از محل آن خون جارى گردد.

قمه زنى نيز،مثل زنجير زنى و شبيه خوانى و...از دير باز مورد اختلاف نظر علما وپيروان و مقلدين آنان بوده و به استفتا و افتاء مبنى بر جواز يا عدم جواز آن مى‏پرداخته‏اند.

اين مراسم،از نظر شرعى پايه و مبناى دينى ندارد و صرفا روى علاقه شيعيان به ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»انجام مى‏گيرد. فقها نيز آن را در صورتى كه ضررى نداشته باشد،مجازمى‏دانند.برخى از فقها نيز به خاطر تاثير نامطلوب آن بر افكار ديگران و موجب وهن‏مذهب بودن،آن را ممنوع دانسته‏اند.

البته شرايط زمانى در اين مساله بى‏تاثير نيست. امام‏خمينى‏«ره‏»در پاسخ به استفتايى كه در سالهاى اول پيروزى انقلاب اسلامى در اين زمينه‏از ايشان شده بود،فرمودند: «در وضع موجود،قمه نزنند...»آية الله خامنه‏اى نيز در ديداربا روحانيون،در آستانه ايام عاشورا(سال 1373 شمسى)در ضمن بيانات مبسوطى درخرافه زدايى از عزادارى سيد الشهدا«ع‏»فرمودند:«قمه زدن هم از آن كارهاى خلاف‏است...اين يك كار غلطى است كه عده‏اى قمه‏ها را بگيرند و بر سر خود بزنند و خون‏بريزند...كجاى اين كار،حركت عزادارى است؟ اين جعلى است.

اينها چيزهايى است كه‏از دين نيست...».آن را بدعت،خلاف و خرافه دانستند.و در پاسخ به نامه امام جمعه‏اردبيل،نوشتند:امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه‏با تظاهر،حرام و ممنوع. (1) علماى ديگر نيز در تاييد موضع و سخن رهبر انقلاب،آن راموجب وهن مذهب و نامشروع دانستند. (2)

 البته اين احساس مذهبى و عواطف دينى كه سبب مى‏شود به عشق حسين‏«ع‏»چنين‏كارهايى كنند،بايد در مسير صحيح هدايت‏شود و مورد بهره‏بردارى قرار گيرد تا شور وانگيزه جهاد و شهادت بيافريند.بعلاوه،آنان كه به خاطر حسين‏«ع‏»حاضرند خون بدهند،چه بهتر كه خون خويش را به درمانگاهها و مراكز انتقال خون اهدا كنند يا با تاسيس بانك‏خون،از فداكاران و ايثارگران داوطلب،در روز عاشورا خون گرفته شود و نگهدارى‏گردد،تا از اين طريق،جان انسانهاى بسيارى كه نيازمند خونند،نجات يابد.

گر چه اين‏كار،شايد مثل قمه زنى،تامين كننده احساس عاطفى فرد نباشد،ولى قطعا رضايت‏خداوندو پسند سيد الشهدا«ع‏»را بيشتر در پى دارد.كاش روزى صدقه دادن خون نيز،مثل صدقه‏و كمك مالى و لباس و غذا و... مرسوم گردد و با قصد قربت انجام گيرد.

كى گفت‏ حسين،بر سر خويش بزن؟ با تيغ، به فرق خويشتن نيش بزن تيغى كه زنى بر سر خود،اى غافل بر فرق ستمگران بد كيش بزن

پى‏نوشتها

1-در تاريخ 7 محرم 1415،22 خرداد 1373.

2-مجموعه سخنان ايشان و استفتاها و جوابها در جزوه‏اى به نام‏«پيرامون عزادارى عاشورا»در 71 صفحه در محرم‏1415 از سوى دفتر تبليغات اسلامى چاپ شد.

فرهنگ عاشورا صفحه 358 جواد محدثى

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 8:43  توسط آرزو کلاهچی  | 

يكى از نقاط ضعف اين است كه معمولا،هم صاحبان مجالس يعنى مؤسسين مجالس-چه آنهايى كه در مساجد تاسيس يك مجلس مى‏كنند و چه آنهايى كه در منازلشان،بالخصوص كسانى كه در منازلشان-و هم مستمعين[خواهان زيادى جمعيت هستند]و اين در حدودى كه من تجربه دارم استثنا ندارد.گر چه من يكى دو سال است كه ديگر منبر نمى‏روم و بحثهايم منحصر است‏به همين جلسات محدودى كه اينجا بحث مى‏كنم يا در انجمن اسلامى مهندسين سالى دو سه جلسه بحث مى‏كنم،ولى در چند سالى كه گاهى مى‏رفتم،اين را احساس مى‏كردم و مى‏توانم بگويم براى اين امر استثنا نديدم كه هم مؤسسين و هم حتى مستمعين آن چيزى را كه مى‏خواهند ازدحام جمعيت است.

اگر جمعيت ازدحام بكند راضى است،اگر جمعيت ازدحام نكند راضى نيست.اين،نقطه ضعف است. اين جلسات كه براى اين نيست كه جمعيت ازدحام بكند يا نه!مگر ما مى‏خواهيم سان ببينيم؟مگر ما مى‏خواهيم رژه برويم؟هدف چيز ديگرى است.هدف آشنا شدن با حقايق و مبارزه كردن با تحريفات است.اين مى‏شود يك نقطه ضعف.

گوينده در مقابل اين نقطه ضعف قرار مى‏گيرد،چه بكند؟با اين نقطه ضعف مبارزه كند يا مثل تاج نيشابورى از اين نقطه ضعف استفاده كند؟اگر بخواهد با اين نقطه ضعف مبارزه كند،حقايق را به مردم بگويد،با تحريفات مبارزه كند،با هدف صاحب مجلس و هدف مستمعين كه از جمع شدن دور يكديگر و از شلوغ شدن و از اينكه خودشان را با هم زياد ببينند خوششان مى‏آيد،جور در نمى‏آيد.و اما اگر بخواهد از اين نقطه ضعف استفاده كند،فقط در اين فكر است كه ما چه كار بكنيم كه جمعيت‏بيشتر جمع بشود.

اينجاست كه يك عالم سر دو راهى قرار مى‏گيرد:از اين نقطه ضعف استفاده كنم،بهره بردارى كنم،به عبارت ديگر روى دوش اين جمعيت‏سوار بشوم،حالا كه اينها اين قدر احمق و نادان هستند و چنين نقطه ضعفى دارند،من هم از همين نقطه ضعف استفاده كنم؟يا عليرغم اين نقطه ضعف،من با آن مبارزه كنم،بروم دنبال حقيقت،چه كار دارم به اينكه اجتماع مى‏شود يا اجتماع نمى‏شود.

نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزادارى-كه خوشبختانه بايد بگوييم كمتر شده است-اين مساله شور و واويلا بپا شدن است.بايد منبرى حتما در آخر ذكر مصيبت كند و در اين ذكر مصيبت هم نه تنها مردم اشك بريزند،اشك بريزند قبول نيست،بايد مجلس از جا كنده بشود،بايد شور و واويلا بپا بشود.من نمى‏گويم مجلس از جا كنده نشود، من مى‏گويم اين نبايد هدف باشد.

من مى‏گويم اگر كسى در آن مسير صحيح با بيان حقايق و واقعيات بدون آنكه يك روضه دروغى بخواند،بدون اينكه جعلى بكند،بدون اينكه تحريفى بكند،بدون اينكه براى امام حسين اصحابى بسازد كه در تاريخ نبوده و خود امام حسين آنها را نمى‏شناسد چون وجود نداشته‏اند،بدون آنكه براى امام حسين فرزندانى ذكر كند كه چنين فرزندانى در دنيا وجود نداشته‏اند،بدون اينكه براى امام حسين دشمنانى در كربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامى و بچه‏هاى ازرق شامى كه كاكلشان چگونه بود،كه اصلا چنين كسانى وجود نداشته‏اند،اگر اشكى از روى صداقت و حقيقت ريخت،شور و واويلا هم بپا شد،مجلس هم كربلا شد،بسيار خوب،ولى وقتى كه نبود،آن وقت ما بايد با امام حسين بجنگيم،دشمنى كنيم؟دروغ ببنديم؟دروغ بگوييم؟

يادم هست در فريمان خودمان،سالهاى اولى كه من از قم مى‏آمدم و به آنجا مى‏رفتم و گاهى منبر مى‏رفتم،آمده بوديم مشهد،روضه خوان قهارى بود كه در مشهد خيلى معروف بود،شبى ما در مسجد گوهرشاد در يكى از شبستانها رفته بوديم پاى روضه او و يكى از هم ولايتى‏هاى ما هم آنجا بود.يك روضه صد در صد دروغى آنجا خواند،خودش هم گفت از بزرگان شنيدم(به قول مرحوم آيتى نگو از بزرگان،بگو از دروغگويان،مگر مقصود«از بزرگان دروغگويان‏»باشد)چون خودش مى‏فهميد كه اين در هيچ كتابى نيست.

آمد يك بچه‏اى براى امام حسين درست كرد كه چنين بچه‏اى امام حسين نداشته است.گفت طفلى امام حسين داشتند كه جزء اسرا بود.يكى از لشكريان عمر سعد،خودش سوار بود و طنابى به گردن اين طفل بسته بود و او را با زور شلاق مى‏آوردند و مى‏كشيدند. او سرگرم رفتن بود و اين طفل مجبور به دويدن.يك وقت متوجه شد كه اين طناب فشار آورده و سنگينى مى‏كند.بعد متوجه شدند كه اين طفل خفه شده است.اين را گفت و واويلايى بپا شد.وقتى كه آمديم بيرون،يادم است آن هم ولايتى من آمد به من توصيه كرد گفت آقا جان بياييد پاى اين منبرها،از اين روضه‏ها ياد بگيريد،اينها را براى مردم بخوانيد!

حال،اين،نقطه ضعف مردم عوام است.با اين نقطه ضعف چه بايد كرد؟آيا بايد از اين نقطه ضعف مردم استفاده كرد؟بايد بهره‏بردارى كرد؟بايد سوارشان شد؟بايد مثل تاج گفت‏حالا كه اينها احمقند من از همين حماقتشان استفاده مى‏كنم؟نه،بزرگترين رسالت و وظيفه علما مبارزه با نقاط ضعف اجتماع است.اين است كه پيغمبر اكرم فرمود:

«اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه و الا فعليه لعنة الله‏» (1)

آنجا كه بدعتها و دروغها ظاهر مى‏شود،آنجا كه چيزهايى ظاهر مى‏شود كه در دين نيست،مسائلى پيدا مى‏شود كه من نگفته‏ام،بر عهده دانايان است كه حقايق را بگويند و لو مردم خوششان‏نمى‏آيد.آن كسى كه كتمان مى‏كند،لعنت‏خدا بر او باد.بالاتر از اين را خود قرآن كريم فرموده است:

ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدى من بعد ما بيناه للناس فى الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون (2)

آن دانايانى كه حقايقى را ما گفته‏ايم و آنها مى‏دانند،ولى كتمان مى‏كنند، مى‏پوشانند،اظهار نمى‏كنند،لعنت‏خدا بر آنها و لعنت هر لعنت كننده‏اى بر آنها باد.

من در مقاله‏«ختم نبوت‏»نوشتم وظيفه علما در دوره ختم نبوت مبارزه با تحريف است و خوشبختانه ابزار اين كار هم در دست است و باز هم خوشبختانه هستند و بوده‏اند در ميان علما افرادى كه با اين نقاط ضعف مبارزه كرده‏اند.كتاب لؤلؤ و مرجان كه من در همين موضوع حادثه عاشورا در آن سه شب نام مى‏بردم از مرحوم حاجى نورى(رضوان الله عليه)،درست‏يك قيام به وظيفه بسيار مقدسى است كه اين مرد بزرگ كرده است،مصداق قسمت اول اين حديث است كه‏«اذا ظهرت البدع فليظهر العالم علمه‏».در اين طور موارد وظيفه علماست كه حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نمى‏آيد.وظيفه علماست كه با اكاذيب مبارزه كنند و مشت دروغگويان را باز كنند.

پى‏نوشت‏ها:

1) اصول كافى،ج 1/ص 54.

2) بقره/159.

 مجموعه آثار ج 17 ص 128 - شهيد مطهرى

 

به نقل از سایت شهید آوینی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 8:37  توسط آرزو کلاهچی  | 
گزارشی از وضعیت موسیقی عاشورایی

خوشا از نی خوشا از سر سرودن / خوشا نی نامه‌ای دیگر سرودن یك درس بزرگ عاشورا ‌ این واقعه همیشه جاوید ‌ نو شدن و از سر سرودن است؛ و این درس در حقیقت همان جلوه و جلای هنر محسوب می‌شود كه باید هر «آن» دیگر شد و هر لحظه‌ای «دیگر» بود؛ نغمه‌های عاشورایی از همان صبح عاشورا تا به امروز در همه زمان‌ها و مكان‌ها جاری بوده است، گاه این نغمه‌ها و ناله‌ها در نفیر نی و گاه در حنجره و نای رهروان و رهپویان اباعبدالله به گوش رسیده و امروز به شكل و فرمی‌ دیگر چون آب روان جاری است...
 
ملودی‌ها و فراز و فرود‌های صوتی، بستر و محملی آهنگین برای رساندن پیام عاشورا و بازماندگان این رخداد مهم به شمار می‌روند؛ اما پرسش همیشگی و همه دوران این است كه آیا این حاملان ظریف قابلیت حمل این پیام سترگ را دارند؟ آیا این پدیده‌های آهنگین قدرت نفوذ و پیام‌رسانی را بخوبی ایفا می‌كنند؟ آیا تغییر و تحولات اجتماعی و تاریخی تاثیراتی برشیوه و فرم این حاملان آهنگین برجای ننهاده است؟ اگر پاسخ مثبت یا منفی است این تغییرات چیست و تا چه حد بوده است؟

صرف‌نظر از تعریف واژه مداحی و موافق یا مخالف بودن با آن و بدون اشاره به دیدگاه برخی از بزرگان دین و حكمت كه نسبت به این واژه چه واكنشی از خود نشان داده‌اند، امروزه می‌توان با نگاهی اجتماعی و واقع‌بینانه به عملكرد این خادمان اهل‌بیت (ع)‌ نگریست و از بعد هنری آثار آنها را ارزیابی كرد.
اگر بپذیریم كه مداحان به عنوان قشر و گروهی كه با كلام آهنگین به ذكر مصیبت و انتقال پاره‌ای از پیام و به نوعی بیان تاریخ عاشورا می‌پردازند، قطعا باید ارتباط مستقیم آنها با شعر و موسیقی را نیز بپذیریم و در این زمینه بهتر است به چند نكته اشاره كنیم.
 
نخست این‌كه دو مقوله شعر و موسیقی، با دامنه گسترده و با پیچیدگی‌های خاص خود دو رشته مجزا ولی با پیوندها و نزدیكی‌هایی به هم هستند كه هر یك در مراكز و موسسات آموزش عالی تدریس می‌شود ولی از آنجا كه این دو ریشه در هنر و موهبت‌های آن دارد، باز هر فارغ‌التحصیلی را هم نمی‌توان شاعر یا آهنگساز و نوازنده هنرمند دانست؛ با این مقدمه ساده می‌توان به اهمیت بسیار بالای ساخت آثار با كلام بیش از پیش پی برد و حال آن‌كه كار مداحی كه همانا ارائه اثر موسیقایی باكلام است به سبب بعد اعتقادی مسلمانان و شیعیان، اهمیت و حساسیت بیشتری پیدا می‌كند. معنامحوری و عمیق شدن مداحان در این بخش اهمیت بسیاری دارد زیرا در سال‌های اخیر سطحی‌گرایی و پرداختن به مسائل صوری و ظاهری و تحریفات آزاردهنده بر سخیف و سبك بودن كلام و ملودی پیشی گرفته است. با توجه به این نكات و این ملاحظات، سوال بعدی اینجا مطرح می‌شود كه برای رسیدگی به این امور و تولید آثاری فاخر و درخور فرهنگ منیع عاشورا چه برنامه‌ریزی و چه اقدامات زیربنایی و اساسی‌ صورت گرفته است.
 
در این باره هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی نواحی می‌گوید: نوحه‌گری (مداحی) همواره به عنوان یك هنر شیعی و ملی در جامعه ایران مطرح بوده و هست، اما آنچه در زمان ما ارزش دارد، ژرفابخشی به این هنر و برنامه‌ریزی در جهت حركت نو برای آینده است. نوحه‌گری و مرثیه‌خوانی را جامعه دیروز ایران به عنوان یك رسانه مذهبی می‌شناخت، اما این هنر امروزه برای ایران با توجه به گوناگونی و رشد رسانه‌های گروهی از حالت رسانه‌ای درآمده و بیشتر به عنوان یك برنامه تامینی عملكرد دارد.
 
حمیدرضا نوربخش، خواننده و مدرس موسیقی سنتی با اشاره به این‌كه یك مداح یا مرثیه‌خوان یا هر فردی كه می‌خواهد مضمون و مفهومی‌ را با صدای بلند بخواند، باید فن و فنون خوانندگی را بداند، می‌گوید: برخلاف این‌كه می‌گویند هر فردی تارهای صوتی سالمی ‌دارد می‌تواند بخواند، خواندن كار هر كسی نیست؛ حتی خیلی‌ها كلاس می‌روند و آموزش خوانندگی می‌بینند، اما نمی‌توانند خواننده باشند و لذا خوانندگی یك تخصص و یك فن است و بعد از آن شناخت شعر و داشتن ریتم قوی برای استفاده در آواز است و در نتیجه باید به این دو ظرافت اشراف داشت تا كار به جان و دل شنونده بنشیند، ولی متاسفانه بیشتر افراد می‌خواهند بدون درك و دریافت این آموزش‌ها در مجالس بخوانند و در نتیجه همین می‌شود كه شاهد هستیم. مگر چند درصد مداحان ردیف موسیقی آوازی را می‌دانند؟

آموزش موسیقی مذهبی

واقعا متولی آموزش موسیقی مذهبی و به تبع آن مسوولیت آموزش مداح و مداحی با كیست؟ با یك حساب سرانگشتی می‌توان به این نكته رسید كه هر ساله و در ایام سوگواری میلیون‌ها نفر به طور مستقیم شنونده خوراك و تولیدات مداحی از تریبون‌های مختلف هستند و این تعداد ورای تولیداتی است كه از رسانه ملی پخش می‌شود؛ اما به واقع چه تعداد از این افراد آموزش دیده و فارغ‌التحصیل مراكز آموزش عالی هستند؟

اساسا آموزش موسیقی مذهبی و در این مورد خاص مداحی و مرثیه‌سرایی و نوحه‌خوانی تابع چه نوع آموزشی باید باشد؟ آیا دانشگاه‌ها و كنسرواتوارهای موسیقی باید محل آموزش این نوع موسیقی باشند یا آموزش سنتی و شاگرد استادی در مكتبخانه‌ها در تربیت مداحان با نفوذ موثرترند؟

سید احمد وكیلیان،
پژوهشگر فرهنگ ملی ایران در این باره ضمن هشدار به متولیان می‌گوید: بسیاری از كسانی كه در امور فرهنگی و مذهبی میانسال و صاحب تجربه بودند به دلیل افزایش سن یا علل دیگر از گردونه خارج شدند و این در حالی است كه در فرهنگ ما مرام استاد و شاگردی همواره وجود داشته است و به گونه‌ای بوده كه هر جوانی در كنار پیری تعلیم می‌دید، اما آموزش استاد و شاگردی با افزایش جمعیت در یكی دو دهه اخیر از میان رفته است و به سبب تغییر و تحولات اجتماعی و تغییراتی كه در نحوه آموزش و هجوم رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی پیش آمده، تواضعی كه بین جوانان نسبت به استادان خود بود نیز رفته‌رفته رخت بربسته و ارتباط معنایی بین استاد و شاگرد كمرنگ شده و متاسفانه مساله نوحه‌خوانی و مرثیه‌سرایی نیز از این گسست بی‌نصیب نبوده است.
این خبر خوبی است كه كار مداحان به وسیله كانونی متشكل از كارشناسان شعر و موسیقی ارزیابی و نظارت شود.

اما هوشنگ جاوید كه نام ستایشگر را برای مداح به كار می‌برد نیز در این باره می‌گوید: ارتقای سطح بینش، دانش، معلومات و مخاطب‌شناسی باید به صورت آموزشی و به طور كلی در یك فضای آموزش عالی برای ستایشگران صورت پذیرد. اما در هیچ یك از دانشگاه‌های كشور نه این موضوع مهم اندیشه شده و نه به تدریس آن توجه شده است و این از عجایب یك دولت دینی و اسلامی‌ است. آنچه  امروز بدان بسنده شده، صدای خوب و جذب مردم به صورت كاذب است كه گاه به عرصه خودنمایی یك یا چند ستایشگر ناآشنا به كنه مساله تبدیل می‌شود. در حالی كه ستایشگری فقط به خوش صدایی، خوش تكنیكی، خوش آهنگی و بازیگری نیست. اركان ستایشگری را باید آموزش داد، اما در كجا، مشخص نیست!
 
براستی چه باید كرد؟ هم اینك در كشورهای توسعه یافته در همان مراكز تدریس موسیقی با همه تنوعی كه در رشته‌های مختلف وجود دارد دروسی نیز تحت عنوان موسیقی‌های مذهبی و موسیقی كلیسا تدریس می‌شود و حتی در واتیكان نیز دوره‌هایی برای آموزش موسیقی مذهبی وجود دارد؛ از آنجا كه بیس و پایه موسیقی در ژانرهای مختلف یكی است، طبیعتا آموزش آنها تا مقطعی مشترك و یكسان است و در مقاطع بالاتر این تخصص منفك می‌شود.

نظارت بر آثار عاشورایی

گذشته از بحث آموزش كه خود مبحث بسیار مهم و قابل توجهی است، نحوه برخورد با تولیدات فعلی و فعل و انفعالات كنونی در حیطه تولید و پخش آثار عاشورایی چه در قالب نوحه و اجرای زنده در مجالس سوگواری و چه در قالب تصنیف و ترانه به صورت سی‌دی و نوار چگونه باید باشد و این وظیفه خطیر به عهده كیست؟ طبیعتا تكلیف نظارت و صدور مجوز آثار صوتی به صورت سی‌دی و آلبوم مشخص است و وزارت ارشاد با استفاده از كارشناسان خود این وظیفه را به انجام می‌رساند؛ اما آیا نظارتی بر كار مداحان وجود دارد یا نه؟
 
حجت‌الاسلام یعقوب دیلمقانی، مدیركل تشكل‌های دینی و مراكز فرهنگی سازمان تبلیغات اسلامی‌ با اشاره به این‌كه فعالیت مداحان باید با نظارت انجام شود، بتازگی از تشكیل كانون مداحان، زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی ‌خبر داد و در نشست اخیر خبرگزاری مهر در زمینه آسیب‌شناسی موسیقی مذهبی گفت: كانون مداحان تاكنون در مرحله شهرستانی و استانی تشكیل شده و مرحله كشوری نیز بزودی تشكیل می‌شود.
این خبر خوشی است كه كار مداحان با نظارت كانونی (كه ان‌شاءالله متشكل از كارشناسان شعر و موسیقی است) مورد ارزیابی و نظارت قرار گیرد.
 
 هوشنگ جاوید در این باره می‌گوید: یك مرجع و نهاد فرهنگی رسمی ‌كشور باید كار ستایشگران جامعه را ارزیابی و تایید كند چرا كه صرف وجود چیزی به نام كانون یا انجمن نمی‌تواند واجبات اصلی را برآورده ساخته و نیازها و مسائل را برطرف نماید.
آلات موسیقی نغمه‌های عاشورایی
یكی از بزرگ‌ترین معضلات و مشكلاتی كه در سال‌های اخیر در زمینه انحراف در ارائه نغمه‌ها و ملودی‌های سوگواری بروز یافته، استفاده از آلات غیر متعارف در تولید موسیقی عاشورایی است؛ جدای از اشعار سخیف و ملودی‌هایی كه بیشتر كپی‌برداری از موسیقی‌های پاپ و سبك بوده استفاده از این آلات و ابزار الكترونیكی (سینتی سایزر) و سازهای مشابه مورد اعتراض صاحب‌نظران قرار گرفته است. در این باره مدیركل تشكل‌های دینی سازمان تبلیغات اسلامی ‌با اشاره به این‌كه نظر فنی و تخصصی را به اهل فن واگذار كرده است، می‌گوید: بسیاری از آلات موسیقی حرام نیستند، اما همین‌ها در مساله مداحی و عزاداری به طبل و سنج خلاصه می‌شوند. فقیه می‌فرماید كه از سایر آلات موسیقی نمی‌توان استفاده كرد.
ترانه‌های سوگ
حركت با زمانه و همسو شدن با تغییر و تحولات اجتماعی و استفاده از فناوری‌های پیشرفته نكته منفی یا انحراف از ارزش‌ها محسوب نمی‌شود، اما این حركت باید آگاهانه و مبتنی بر آراء و نظرات كارشناسانه باشد و بر اساس تایید اهل فن صورت بگیرد؛ طبیعی است كه قشر عظیمی‌ از نوجوانان به خاطر عشق به مولایشان و با شیفتگی به فرهنگ عاشورا برای شركت در مراسم سوگواری نیاز به ملودی‌هایی از نوع دیگر و متناسب با ذوق و سلیقه خود دارند و اساسا همین احساس نیاز در چند سال اخیر بوده كه برخی مداحان را به استفاده از ملودی‌های پاپ سوق داده است، اما اگر این احساس نیاز با برنامه‌ریزی بهتر و استفاده از نظر آهنگسازان و ترانه‌سرایان و جلب همكاری آنها انجام می‌گرفت، قطعا نتایج بهتری هم به بار می‌آورد.
 
در پایان باید این نتیجه را گرفت كه افزایش جمعیت بویژه رشد طبقه جوان و گسترش وسایل ارتباطی و تنوع و تكثر موجود در حوزه موسیقی و كلام موجب شده است تا در حوزه موسیقی مذهبی و برگزاری مراسم سوگ نیازهای جدید و نویی ایجاد شود و در این شرایط فقط عزم و همت مسوولان و متولیان فرهنگی كشور و سرعت عمل آنها می‌تواند این نیاز را به نحو مطلوب و شایسته‌ای پاسخ بدهد وگرنه سپردن اوضاع به دست فرصت‌طلبان بی‌دانش، فاجعه‌ای را سبب می‌شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 15:47  توسط آرزو کلاهچی  |